محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1039
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جنگ نمىكردم . » و چون زخم وى دردناك شد تيرى از تيردان خود برگرفت و رگهاى دست خود را ببريد و جان داد و چون به پيمبر خبر دادند گفت : « حقا كه پيمبر خدايم كه از پيش خبر دادم . » از جمله كسانى كه به روز احد كشته شدند مخيريق يهودى بود كه از بنى ثعلبه بود و به روز جنگ گفت : « اى گروه يهود مىدانيد كه بايد محمد را يارى كنيد . » يهودان گفتند : « امروز شنبه است . » مخيريق گفت : « رعايت شنبه لازم نيست : » و شمشير و سلاح برگرفت و گفت : « اگر كشته شدم مالم به محمد تعلق دارد . » آنگاه سوى پيمبر رفت و بجنگيد تا كشته شد و پيمبر خدا گفت : « مخيريق از همه يهوديان بهتر بود . » محمد بن اسحاق گويد : بعضى مسلمانان كشتگان خود را به مدينه بردند و آنجا دفن كردند ولى پيمبر از اين كار منع كرد و گفت : « آنها را همانجا كه كشته شدهاند دفن كنيد . » ابى اسحاق بن يسار گويد : هنگام دفن كشتگان احد پيمبر گفت : « عمرو بن جموح و عبد الله بن عمرو بن حزام را كه در اين دنيا دوست همدل بودهاند در يك قبر جاى دهيد . » گويد : و هنگامى كه معاويه آنجا را حفر كرد هر دو با هم از گور درآمدند و چنان بودند كه گويى روز پيش به خاك رفتهاند . پس از آن پيمبر سوى مدينه روان شد و حمنه دختر جحش به او برخورد و پيمبر خبر قتل برادرش عبد الله بن جحش را به دو داد و انا لله گفت و براى وى آمرزش طلبيد آنگاه قتل حمزة بن عبد المطلب را كه خال وى بود خبر داد كه انا لله گفت و براى او آمرزش خواست . پس از آن قتل شوهرش مصعب بن عمير را خبر داد كه بانگ و